قطره ,مغزم

شیر آب چکه می کنه و قطره های درشت روی دستم می ریزه، من در حالی که ناامیدانه سعی می کنم آهنگی که برای هزارمین بار توی مغزم پلی شده رو متوقف کنم با دستمال آبی رنگی محکم روی سینک دایره های بزرگ می کشم و تند تند ماه ها رو می شمرم وسط موسیقی ناتموم توی مغزم آخرین باری که روی صندلی مشاوره نشستم رو یادم میاد، مشاور گفته بود بعد از 6 تا 18 ماه همه چیز عادی می شه بهش می گن دوره سوگواری عشق. از شب یلدای 93 همون شبی که توی شب نشینی کنج اتاق با گوشی فشرده شده بین انگشتهام خیره به دیوار مونده بودم و اختیار اشکهام از دستم رفته بود همون شبی که با بغض تو گلو برای همه فال حافظ گرفتم از همون شب می شمرم دی بهمن اسفند.... و دایره های خیالی می کشم تا قطره های آب رو خشک کنم، امروز دو هفته از 18 ماه هم گذشته و تو مثل این قطره های آب، مثل این قطره های اشک، مثل این موسیقی بی وقفه توی مغزم ناجوانمردانه تکرار می شی........... به یادتم من آروم جونم............


منبع اصلی مطلب : پاشنه بلند
برچسب ها : قطره ,مغزم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خرداد5